:::::نکته:::::
نخند.....

نخند به روزگارم
نخند به انتظارم
نخند به شام تارم
که با تو از تو خبر ندارم
نخند به اشک سردم
نخند به رنگ زردم
نخند به رنج و دردم
که تا به سوی تو برنگردم
کجا گریزم از تو
که بال و پر ندارم
کنون که تو شدی من
ز خود خبر ندارم
دلی که داده ای تو دست صبا نداده دامنت را دست فنا
نبوده بی تو عمری در همه جا نبوده مثل سایه از تو جدا
نخند به روزگارم
نخند به انتظارم
نخند به شام تارم
که با تو از تو خبر ندارم
نخند به اشک سردم
نخند به رنگ زردم
نخند به رنج و دردم
که تا به سوی تو برنگردم
چه بی صدا و تنها شکستم و ندیدی
تو نقش ارزومو به خط غم کشیدی
چه دلشکسته راندی به جرم دل سپردن
به اتشم کشیدی به جرم بی تو عمرم
دلی که داده ای تو دست صبا نداده دامنت را دست فنا
نبوده بی تو عمری در همه جا نبوده مثل سایه از تو جدا
نخند به روزگارم
نخند به انتظارم
نخند به شام تارم
که با تو از تو خبر ندارم
نخند به اشک سردم
نخند به رنگ زردم
نخند به رنج و دردم
که تا به سوی تو برنگردم