کاشکی یه روزی .. یه جایی .. یه اهی .. نگاهی ..

 

 منو یادت بیاره باز دوباره.....

 

zn41erqwd24l02kih229.jpg

 

 این شعر رو از اولین روز سال جدید تا این لحظه  با خودم زمزم می کردم

 

 تااینکه با توجه به تمام اتفاقاتی که تو این ۲۱ روز برام رقم خورد

 

 و با توجه به تغییری که خیلی زیاد تو وجودم نسبت به اطرافیانم ایجاد شده.....

 

 خوب اخرشو بگم خیلی فرق کردم نمیدونم .....

 

 ولی فرق کردم.....

 

تظاهر می‌کنم که ترسيده‌ام


تظاهر می‌کنم به بُن‌بَست رسيده‌ام


تظاهر می‌کنم که پير، که خسته، که بی‌حواس!

 
پَرت می‌روم که عده‌ای خيال کنند


اميد ماندنم در سر نيست

 
يا لااقل .....

 

 علاقه به رفتنم را حرفی، چيزی، چراغی .....!

 

 و بر روي کاغذ سفيد

 

 اينگونه می نویسم

 

چه کسي فکرش را مي کرد،

 

 زندگي اينقدر زيبا باشد!

 

والبته این رو بگم که خیلی خوشحالم.....