:::::نکته:::::
قاصدك ، هان چه خبر آوردی؟
از كجا ، وَز كه خبر آوردی؟
خوش خبر باشي ، اما ، اما
گرد بام و در ِ من بي ثمر مي گردی!
انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری ، نه ز دَيّار و دياری ، آری !
برو آنجا كه بُوَد چشمی و گوشی با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك در دل من ، همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصِدِ تجربه های همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ !
كه فريبی تو ، فريب !
قاصدك ! هان ، ولی آخر...ای وای...
راستی آيا رفتی با باد؟
با تواَم ، آی ، كجا رفتی...های !؟
راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمی جايی؟
در اجاقی ، طمع شعله نمی ورزم
خُردَك شَرَری هست هنوز؟
قاصدك ،
ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گريند...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸ ساعت 5:0 PM توسط مهشاد_ا
|